آخرین مطلب 89

"دوستان عزیزم پیشاپیش عیدتون مبارک"


من امشب داد خواهم زد
دلم لبریز فریاد است
به روی خاطرات بد
صدای زوزه ی باد است

برو با خود ببر دیگر
از این جا ردّ پایت را
به آتش می کشم امشب
تمام نامه هایت را...

صدایم باز می لرزد
من امشب باز هم مستم
تو گفتی هر کجا باشی
من اما در دلت هستم

ولی پایان گرفت امشب
سقوط و گریه و ناله
کنار پنجره ، دیگر
نه گلدانی ، نه آلاله

همان بهتر که من امشب
ندیدم اشک چشمانت
زدم یک بوسه بر عکست
خدا یار و نگهدارت

ملودی قلب من

وقتی کلبه ی کوچکی ساختیم
که پنجره هایش
به باغچه های محبت باز می شود
تو بیکران مطلق را مأوا ساختی
و من اینجا
دفتر خاطراتمان را مأوای اشکهایم
ای آرام جاودان!
این کوچک ناتوان را
در آغوش پهناورت بپذیر
به دنبال تو
تا کدامین ایستگاه مهربانی بیایم؟
کجا پی تو بگردم؟
به پاهای خسته ام نگاه کن!
که نرمی جای پایت را آرزو دارند
ودستان تشنه ام
آرام دستانت را........

ادامه نوشته

بچگی و صداقت

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده.

قانون بهتر است یا منطق؟

دانشجویی پس از اینكه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی در مورد موضوع این درس می دانید؟....

.

.

ادامه نوشته

دلم لبریز فریاد است

 

من امشب تا سحر بیدار می مانم
دلم دریای طوفانیست
نگاهم می شکافد آسمانها را
و جایت پیش من خالیست!

                                                     من امشب مشت می کوبم
                                                    
به دیواری که دلگیر است
                                                    
خودم هم خوب می دانم
                                                    
برای آرزو دیر است!

                                  من امشب داد خواهم زد..



خدایا


“خدایی” که ندیدمش

درويش و گدا

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب‌هایش به گل‌میخ‌های طلایی گره خورده‌اند، نشسته است.

ادامه نوشته

کدام بهتر است: مرد بودن یا زن بودن

برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو... …

ادامه نوشته

توصیه های فلسفی (طنز)

قبل از دست در دماغ کردن با یک چرخش 360 درجه وجود دوربین های مدار بسته و شیشه های آینه ای را بررسی کنید.

..........

ادامه نوشته

فرشته نجات

مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت....
ادامه نوشته

افشای راز

softly d leaves of memories will fall

i’ll pick them up & gather them all

because 2day, 2moro &until my life is through

i’ll cherish having sum1 like u

برگ های خاطره ها به آرامی میریزن

و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم

چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره

بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود

داستان مرد خوشبخت

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ  یک ندانست.....

ادامه نوشته

نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو

میلاد رحمه للعالمین محمد مصطفی (ص) مبارک ...


ادامه......

ادامه نوشته

تنهاترین تنها منم




دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد         سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد

..........

ادامه نوشته

جملات عاشقانه

دلهای بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند 

  *دکتر علی شریعتی*





ادامه نوشته